تو از من هیچی نمیدونی..تو هیچی نمیفهمی از من..پس دیگه نگو:درک میکنم ..زور نزن بفهمی!
من همیشه دلم میخواست تمام احساستی رو که دلم نمی خواست کسی بدونه رو یه جا بنویسم و جایی بهتر از وبلاگ پیدا نکردم.اما حالا دیدم وبلاگنویسی هم دیگه جای امنی واسه نوشته هام نیست
جاشونو تغییر میدم.البته این نا امنی بخاطر اشتباه خودم بود
.
من نمی نویسم واسه همه تا بخونن و بهم یا بخندن یا بخوان نظر بدن
!واسه خودم مینویسم و نمیخواهم جز خودم کسی بخونه.من دارم از این وبلاگ میرم..به یه وبلاگ دیگه
..هر چند که خیلی دوستش دارم اما...
بای![]()
![]()
![]()
ساعت : 8 شب ..
مکان: چهاراه آپادانا
پنج شنبه:(داشتم از کلاس برمی گشتم که..)
تاکسی میاد و من یک زن و شوهر جوون یک دختر جوون از نوعه خفن میادبالا(داشت با موبایل حرف میزد).قیافه راننده تاکسی وحشتناکه و مثله مردای دوره قاجار می مونه
..تو خیابون میر مثله همیشه جوون هایی که دنبال دختر میگردن زیاده و اونایی هم که ماشین ندارن رو میشه تو رستورانها یا کافی شاپها پیدا کرد
دختره هنوز داره با موبایل حرف میزنه!و همه دارن به حرفاش گوش میدن.
-سهیل خیلی دلم واست تنگ شده بود
-من تا ساعت 3 و 4 دارم با تل میحرفم با دوستا دانشگاهم![]()
-دبی؟؟اره تو اسفند میرم با بچه ها
-تو داری میری ترکیه؟اره ترکا خوشکلند(داره زور میرنه تهرانی حرف بزنه اما حاله همه بد میشه از این طرز حرفیدن
)
-خیلی وقته منو ندیدیاااا..ای شیطون.
-من خوشکلم؟؟؟
سهیل قطع میکنه و ترانه زنگ میزنه..
-ترانه بهت میگم بزارش کنار..اون اشغاله واسش اس-ام-اس بده بگو...![]()
امیر زنگ میزنه:
-سلام امیر عزیزم تویی؟
-من تو تاکسی
-اره تنهام
-12 میای پارتی؟ماله کیه؟![]()
میام.بای
سینا:
سینا کجایی گلم؟
اره میرم خونه
با ماشینه دوستمم!!!!!!![]()
بای..فرا بیای گود بای پارتیه...!
رسیدیم سر چهاراه و دیگه کسی زنگ نزد.میگه منکرات اینجاس
؟دیشب منو گرفتن...سر آلفرد!
با سه تا دوستام...من نمیدونم چرا اینا گیرن.
راننده تاکسیه میگه:درست بیا بیرون![]()
من چند بار دادگاه رفتم!!!!!!!!اخه این چه وضعه؟؟!!(اینو راست گفت)![]()
اون دفعه منو به خاطر اینکه موهامو نقره ای کردم گرفتن
راننده میگه:تاوقتی این مملکت هست باید تابعش باشیم..توی خیابوت توحید چند شب پیش یکی مست بود....گرفتنش بعد...!!!!!!![]()
من باید پیاده بشم.میرم و توی نظر پره از ادمهای فشن!یکی موهاش اسپایکیه یکی کچله یکی...!![]()
میرسم خونه و دوستم زنگ میزنه..تو حرفاش میگه دیگه نمیخواهم سیگار بکشم
.
اما اون هرووز 5 -6 تا استفاده میکنه .میپرسم کجایی میگه با بچه ها کنیاک میخوریم
!
.همین باعث میشه ادم احساس کنه از زندگی سیر شده!همه یه جور اشتباه میکنن و دوره همه پره از ادمهای احمق..جوه خوبی نیست!خسته شدم از دیدن تباهی مردم.
.و خدا میگه ادمهای عاقل هیچوقت گمرا ه نمیشن .خدایا برس به داد این بندهای بی عقل!!خدا بیا پایین اینا همه را کشتن!![]()